سریال تلویزیونی Halo همچنان مراحل تولید را طی می‌کند

[ad_1]

در سال ۲۰۱۳  و همزمان با معرفی کنسول اکس‌باکس وان، شرکت مایکروسافت اعلام کرد که سریال تلویزیونی Halo به کارگردانی «استیون اسپیلبرگ» (Steven Spielberg) ساخته خواهد شد. چهار سال از آن زمان گذشته است و در این مدت اخبار زیادی از این سریال در فضای مجازی منتشر نشد. همین مسئله نیز باعث شد تا بسیاری گمان کنند که ساخت این سریال لغو شده است. در ادامه با دنیای بازی همراه باشید.

با توجه به جدیدترین اطلاعاتی که اخیراً از سوی مایکروسافت در فضای مجازی منتشر شده، پروژه‌ی ساخت سریال تلویزیونی Halo همچنان ادامه دارد. این شرکت با ارسال بیانه‌ای برای وبسایت AR12Gaming اعلام کرد که همکاری آن‌ها با شرکت «شوتایم» (Showtime) برای ساخت سریال ادامه داشته و آقای اسپیلبرگ نیز در پروژه حضور دارد. سخنگوی شرکت مایکروسافت و نماینده‌ی استودیو ۳۴۳ در این باره گفتند:

پروژه‌ی ساخت سریال تلویزیونی Halo همچنان دارد. تنها می‌خواهیم مطمئن شویم که کارها به شکل درستی انجام شده و با کمک همکاران خلاقمان (اسپیلبرگ و شوتایم) سریالی را بسازیم که طرفداران انتظار دارند. در حال حاضر جزئیات دیگری برای ارائه نداریم.

تاکنون، تعدادی سریال لایو اکشن از این فرانچایز محبوب ساخته شده که از میان آن‌ها می‌توان به Forward Unto Dawn و Halo: Nightfall اشاره کرد که دومین مورد با سرمایه‌ گذاری «ریدلی اسکات» (Ridley Scott) ساخته شده بود. البته با توجه به اطلاعات موجود، سریالی که اسپیلبرگ قصد ساخت آن‌ را دارد تفاوت‌های بسیاری با ساخته‌ی اسکات خواهد داشت.

[ad_2]

لینک منبع

اژدها وارد می‌شود | بررسى اولین قسمت فصل هفتم سریال Game of Thrones

[ad_1]

 

اولین قسمت از فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) پخش شد و با بیش از ۱۶ میلیون بیننده، رکورد بینندگان این سریال را بار دیگر جا به جا کرد. آغاز این قسمت با موسیقی رازآلودی شروع شد. نت تکرارشونده و کوتاه پیانو علاوه بر مرور قسمت‌های فصل‌های قبلی، به نوعی نویددهنده‌ی دلهره‌هایی بود که در ادامه‌ی این فصل با آنها رو به رو می‌شویم. با بررسی اولین قسمت فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت همراه دنیای بازی باشید.

تا وقتی یک گرگ زنده است، گله در امان نخواهد بود

اولین اتفاق این قسمت، انتقال «آریا استارک» از خاندان «فری» بود. قسمت آغازین سریال نشان داد که آریا دیگر کاملا بر شخصیت خود مسلط شده و می‌تواند مانند یک استاد واقعی فرقه «بی‌نام‌ها» اطرافیان خود را به بازی بگیرد. عدم ریختن خون بی‌گناه هنوز برای او حائز اهمیت است و این امر نشان می‌دهد که وی هنوز در قدرت غرق نشده است.
این در حالی است که آن سوی این سرزمین، «جان اسنو» با استفاده از قدرتی که در اختیار دارد، مردمان شمال را برای مبارزه با «رهروان سفید» گرد هم آورده است. هرچند که دیدیم وی تصمیمی از سر انتقام اتخاذ نکرده و سعی کرد تا به خصومت‌های پیشین خاتمه دهد، اما تفکر و دیدگاه وی نسبت به انتقاد کردن و منتقدین، به نوعی تلنگری به ما بود و خبر از تغییر شخصیت یکی از قهرمانان محبوب این سریال می‌داد. عدم پذیرش انتقاد اولین قدم در مسیر تبدیل شدن به یک فرد خودکامه است و توجیح آن به بهانه‌هایی مثل حفظ اقتدار همواره در تاریخ ما تکرار شده است؛ نکته‌ای که «سانسا استارک» هم به جان گوش‌زد کرد.
مهم‌ترین سکانس داستان اما در وستروس اتفاق افتاد. سرسی در حال قدم زدن روی نقشه‌ی جهان و نقشه کشیدن برای از پا در آوردن دشمنان. شاید بتوان گفت بهترین بازى این قسمت  را در این نقش دیدیم، زیرا «لنا هدى» به خوبى نقش زنى را بازی کرد که عطش قدرت تمام زندگی‌اش را بلعیده و تلاش براى بقاى خودش تنها چیزی است که هنوز او را سرپا نگاه داشته است. شاید جمله آریا استارک در خصوص گرگ و گله را به کشتار خاندان استارک و انتقام خون آنها مرتبط بدانند، اما به نظر من، این جمله تمام و کمال به «سرسی لنستر» مربوط است. اگر انسانی را تحت فشار قرار دهی، در برابرت زانو می‌زند و اگر فشار بیشتر شود، او خرد شده و برای نابود کردن تو تلاش می‌کند. سرسی دقیقا در چنین شرایطی قرار دارد. او در دنیای خود تنهاست و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. پدرش با تیری به قتل رسید که برادر کوچکش را هم برای همیشه تبدیل به یک دشمن کرد. پسر ارشد او جلوی چشمانش با زجر فراوان جان داد و خودکشی آخرین فرزندش هم مانند خنجری بود که قلب سیاه وی را نشانه گرفت. شاید از نظر عده‌ای عشق میان سرسی و برادرش هنوز بتواند ناجی این زن باشد، اما حقیقت این است که «جیمی لنیستر» هم در روز مرگ دخترشان در غربت، برای همیشه در قلب سرسی مرد. او اکنون «گرگی» است که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد و این موضوع از وی هیولایی بزرگ‌تر از قبل می‌سازد. برای سرسی دیگر هیچ بهایی برای حفظ قدرت و نابود کردن دشمنانش گزاف نیست، حتی اگر این بها ازدواج کردن با «ایرون گریجوی» برای تصاحب ناوگان آهنین وی باشد؛ اتفاقی که مطمئنا عشق میان جیمی و سرسی را برای همیشه نابود خواهد کرد.

علم، کلید تمدن بشری

در ارگ (یا همان سیتادل) هم «سمول» منبعی از «شیشه‌ی اژدها»، سلاحی که با آن می‌توان رهروان سفید را از بین برد در کتب کهن پیدا کرد و اطلاعات آن را برای جان اسنو فرستاد. البته، سخنان استاد بزرگ با سمول را هم نباید از یاد برد. بسیاری از اندیش‌مندان اعتقاد دارند که مهم‌ترین عامل پیشرفت انسان، توانایی او در انتقال تجارب خود از نسلی به نسل دیگر است. «سگ‌ها و گربه‌ها» همواره در یک نسل زندگی می‌کنند، آنها هیچ‌وقت یاد نمی‌گیرند که برای عبور از خیابان باید به ماشین‌ها توجه کنند؛ زیرا معمولا از این تجربه جان سالم به در نمی‌برند و آن دسته هم که نجات پیدا می‌کنند، نمی‌توانند تجربه‌ی خود را به فرزندان انتقال دهند. اما ما طی هزاران سال دست آوردهای خود را جمع آوری کرده و به نسل‌های بعدی انتقال داده‌‌ایم. این تجارب که امروزه آن را علم می‌نامیم، به ما آموخت که گرفتن خورشید نشان خشم خدایان نیست، تب و بیماری درمان دارد و مهم‌تر از همه، اینکه برای زندگی صحیح نیاز به ساختاری نظام مند و تحت اداره قانون به نام جامعه داریم. اشاره‌ی استاد بزرگ به سرگشتگی انسان‌های عادی در مواجه با پدیده‌های ناشناخته و استواری علماء در شناخت آنها امری است که ما هنوز هم در جامعه شاهد آن هستیم؛ مثل ماجرای ۲۰۱۲ و نابودی جهان.

اژدها وارد می‌شود

در بخش پایانی این قسمت، شاهد تولد حماسه‌ای بودیم که به زودی سرنوشت جهان را دگرگون می‌کند. ۵ دقیقه‌ی پایانی این قسمت، ورود «مادر اژدهایان» به «خاک اژدها» (یا همان دراگون استون) را به شکی احساسی و عمیق نشان می‌دهد و نماهای باز استفاده شده در این بخش به ما از عظمت دژ ساخته شده توسط تارگرین‌ها و خاندانی می‌گوید که سرنوشت آن در دستان بانویی خود ساخته قرار دارد. حجاری‌های اژدها در جای جای این دژ، حس حضور در خانه را برای «دنریس» ایجاد می‌کند و یادآور دورانی پر شکوه است؛ شکوهی که او قصد تکرار آن را دارد. تخت پادشاهی که در دل سنگ‌ها قرار گرفته، گویای استقامت و قدرت این خاندان فراموش شده است. اگر توجه کرده باشید، تمامی این موضوعات و کل پنج دقیقه‌ی پایانی این قسمت تنها با موسیقی زیبا و حماسی بیان شده که بهتر از هر کلامی می‌تواند خبر از ورود اژدهایان به آسمان وستروس بدهد.
قسمت اول فصل هفتم این سریال، به‌خوبی به عنوان زیربنایی برای وقوع حوادث بزرگ عمل کرد. بینندگان می‌توانند امیدوار باشند که در این فصل در چهارگوشه‌ی وستروس شاهد وقوع حوادثی بزرگ و شگفت‌انگیز باشند: جنگ با زمستان پشت دیوار بزرگ؛ حمله‌ی دنریس به وستروس، انتقام آریا و از همه مهم‌تر، خشم مرگ‌بار سرسی. این قسمت به‌خوبی در کنار پیش درآمدی داستانی یک اثر فنی زیبا هم ارائه داد که قله‌ی آن، موسیقی زیبایش بود؛ ترس و اضطراب پیانو در ابتدا و سمفونى باشکوه در پایان.
با توجه به موارد یاد شده، می‌توان انتظار داشت که یکی از بهترین فصل‌های این سریال را پیش رو داشته باشیم و لحظاتى پرهیجان را در کنار قهرمانان و ضدقهرمانان این مجموعه تجربه کنیم.

[ad_2]

لینک منبع